پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - اسلام در هزارهي جديد مسألهي جمعيت
اسلام در هزارهي جديد: مسألهي جمعيت
نويسنده: عبدالحكيم مراد
مترجم: غلامرضا غياثي
در سال ١٩٠٠ ميلادي؛ ٩/٢٦ درصد جمعيت جهان را مسيحيان غرب تشكيل ميدادند، در حالي كه جمعيت مسلمانان ٤/١٢ درصد بود. در سال ١٩٨٠ اين ارقام به ترتيب ٣٠ درصد و ٥/١٦ درصد را نشان ميدهند. در سال ٢٠٠٠ اين تصوير ٩/٢٩ درصد و ٢/١٩ درصد است. درصد رشد ديگر مذاهب كم و بيش ثابت است و از سال ١٩٧٠ جمعيت كلي ملحدان، به صورت شگفتانگيزي كاهش يافته است.
اين ارقام از اهميتي خاص برخوردار ميباشند. در طول اين قرن، نسبت مطلق مسلمانان در جهان افزايشي ناگهاني داشته است. بخشي از اين افزايش، ناشي از تغيير آيين است، اما بخش اعظم آن طبيعي است و جمعيتنگاري در جهان معاصر جديد، بيانگر آن است كه اين روند ادامه خواهد داشت. براي مثال پيشبيني «ساموئل هانتينگتون» ـ برخورد تمدنها ـ را در اثر جديد او كه سرشار از هراس از اسلام است از نظر ميگذرانيم (٦٦ و ٦٥):
«درصد مسيحيان جهان كه در دههي ١٩٨٠ به نقطهي اوج ٣٠ درصد رسيده بود، در حال حاضر سير نزولي دارد و احتمالاً تا سال ٢٠٢٥ به ٢٥ درصد كاهش خواهد يافت. در نتيجه با توجه به رشد بالاي جمعيت مسلمانان، سهم آنان در جهان به صورتي چشمگير افزايش خواهد يافت و تا چند سال آينده از ٢٠ درصد جمعيت جهان ـ در آغاز قرن ـ خواهد گذشت و احتمالاً ٣٠ درصد جمعيت جهان را در سال ٢٠٢٥ به خود اختصاص خواهد داد».
درك چرايي اين مسأله مشكل نيست. جمعيت امريكا و اروپا هر روز پيرتر ميشود. در حقيقت يكي از مهمترين بحثهاي اجتماعي هزارهي جديد برخورد مناسب با مشكل كهنسالي است. پيشرفتهاي پزشكي متوسط طول عمر بالاي ٧٠ سال را به ارمغان آورده است. با اين همه زمان فعال حيات به اين سرعت گسترش نيافته است. در آغاز قرن يك غربي ميتوانست انتظار داشته باشد كه به طور متوسط دو سال پاياني عمر خود را با معلوليت پشتسر بگذارد، امروزه اين رقم ٧ سال است. چنانكه «ايوان اليچ» نشان داده است، دانش پزشكي عمر را افزايش داده است، اما نتوانسته است توانايي حركت انسان را افزايش دهد. اين جمعيت پير با هزينهي مراقبتهاي پزشكي خود، فشار اجتماعي ـ اقتصادي روزافزوني ميباشند.
اخيراً سازمان بهداشت بريتانيا اعلام كرده است در مركز خدمات بهداشت ملي اين كشور داروي جديدي براي بيماري «آلزايمر» تهيه شده است، اما هزينهي آن به اندازهاي است كه تنها عدهي كمي قادر به استفاده از آن هستند.
هرچه جمعيت غرب پيرتر ميشود، در عوض اسلام داراي جمعيت جوانتري ميباشد؛ براي مثال امروزه بيش از نيمي از جمعيت كشور الجزاير زير ٢٠ سال سن دارند. اين شرايط در ديگر كشورهاي اسلامي نيز كموبيش وجود دارد. اين جمعيت جوان، با توليد مثل خود افزايش درصد جمعيت مسلمانان در هزارهي آينده را ادامه خواهد داد.
به اين ترتيب، مثلاً جمعيت كشور مغرب در بين سالهاي ١٩٦٥ و ١٩٩٠ ميلادي از ٨/٢٩ ميليون به ٥٩ ميليون نفر افزايش يافت. در همين مدت جمعيت مصر از ٤/٢٩ ميليون نفر به ٤/٥٢ ميليون نفر افزايش يافت. در آسياي ميانه بين سالهاي ١٩٧٠ و ١٩٩٣ جمعيت اينگونه افزايش يافته است: تاجيكستان ٩/٢ درصد، ازبكستان ٦/٢ درصد، تركمنستان ٥/٢ درصد، قرقيزستان ٩/١ درصد. در دههي ١٩٧٠ توازن جمعيتنگاري در اتحاد جماهير شوروي تغييري فاحش داشت. در اين جمعيتنگاري، تعداد مسلمانان ٢٤ درصد افزايش را نشان ميداد، در حالي كه روسها تنها ٥/٦ درصد به جمعيت خود افزوده بودند. اين نكته تقريباً قطعي است كه يكي از دلايل فروپاشي اتحاد جماهير شوروي اين افزايش جمعيت مسلمانان بود. زمامداران مسكو بايد پيش از آنكه مسلمانان به دليل جمعيت زياد خود ترغيب شوند كه بر كشور حاكم شوند، محدودهي آنها را جدا مينمودند. حتي در خود روسيه نيز جامعهي مسلمانان (تاتارها، باشكيرها (Bashkirs)، از آنجا كه ١٠ درصد جمعيت مسكو و سن پيترزبورگ را تشكيل ميدادند، بسيار بهچشم ميآمدند.
اين امر يادآور آن است كه افزايش جمعيت در مراكز مسلمان تأثير عميقي بر اقليت مسلمان خواهد داشت. در برخي از كشورها مانند تانزانيا و مقدونيه، مسلمانان در ٢٠ سال آينده، اكثريت جامعه را تشكيل خواهند داد. جمعيت مسلمان ايالات متحده نيز به دليل مهاجرت در فاصلهي سالهاي ١٩٧٢ و ١٩٩٠ ششبرابر شده است. حتي در كشورهايي كه مهاجرت متوقف شده است، نيز اين افزايش جمعيت ادامه دارد. در سال گذشته ٧ درصد نوزاداني كه در اتحاديهي اروپا متولد شدند مسلمان بودند. در بروكسل اين رقم بسيار چشمگير يعني ٥٧ درصد بود. امروزه، اسلام تقريباً دومين دين هر كشور اروپايي است؛ بهجز كشورهاي آذربايجان و آلباني كه دين اصلي آنها را اسلام تشكيل ميدهد. اگر اين روند ادامه يابد، تا سال ٢٠٢٠ ميلادي ١٠ درصد ملتهاي اروپايي را مسلمانان تشكيل ميدهند.
اهميت اين تغيير جهاني چيست؟ آيا پيامدي خواهد داشت؟ بههرحال حديثي مشهور به روايت «ابودود» وجود دارد كه ميگويد: روزي فرا ميرسد كه جمعيت مسلمانان بسيار خواهد بود، اما اين جمعيت همانند كف و خاشاكي است كه سيلي ناگهاني آنها را با خود خواهد برد.
اين يك واقعيت است كه صرف افزايش جمعيت نقشي بسيار كمتر از آنچه مثلاً دو قرن پيش داشت دارد. در آن زمان پيروزي نظامي بيشتر مرهون تعداد افراد بود. «ناپلئون» ميتوانست بگويد: «خداوند پشتيبان سپاهي است كه تعدادشان بيشتر است». اما امروزه كه تعداد بسيار سربازان با فشار يك دكمه از ميان ميروند، ديگر جمعيت مسألهي مهمي نيست. اين واقعيت در دفاع پوچ و نااميدكنندهي صدامحسين در خلال جنگ خليج فارس نمايان گرديد.
با اين همه، افزايش سريع تعداد مسلمانان، آثار مهمي دارد. اگرچه، اين دليل انتخاب قاهره را به عنوان مركز كنفرانس جمعيت (١٩٩٤) ـ شهري كه بيشترين جمعيت مسلمان را داراست ـ نبود. هنوز هم ميتوان گفت كه جمعيت از نكات ايمني خاصي برخوردار است. ـ اما مهمتر از تعداد جمعيت، چشمانداز و نيمرخ روانپويشي (Psycho-dynamic) جمعيت است. جمعيتهاي پير دروننگر و وارفته هستند، در حالي كه جمعيتهاي جوان پرتوان ميباشند و جسارت و جرأت سياسي ـ ملي را ايجاد مينمايند.
هزارهي جديد، با جهان مسلماني آغاز شد كه از جمعيت جوان نابرابري بهرهمند است. بهعلاوه اين جمعيتها به گونهاي روزافزون به شهرنشيني روي ميآورند. از نظر تاريخي چنين شرايطي همواره آبستن ناپايداري، آشفتگي و اصلاح بوده است. يكي از دلايل نهضت اصلاح ديني پروتستان در اروپا، افزايش افراد تعداد جوانان در شهرهاي آلمان قرن شانزدهم بود. همچنين رشد نازيسم (در اروپاي مركزي) در دههي ١٩٣٠ نيز تا اندازهاي به رشد جمعيت جوان اروپا مربوط ميباشد. در تاريخ اسلام نيز ميتوان براي نمونه به «شورش جلالي» در قرون شانزدهم و هفدهم اينگونه نگريست؛ زماني كه پيروزيهاي عثماني كبير متوقف شد، مردان جواني كه در ارتش عثماني به خدمت مشغول بودند، ناگاه خود را بيهدف يافتند و جنبشهاي اعتراضآميز فرقهاي يا اجتماعي متفاوتي را ايجاد نمودند كه بخشهاي عظيمي از آناتولي را دربر گرفت.
تجديد حيات اسلام در طول چند سال گذشته، بهدرستي نشاندهندهي اين جريان است. يكي از اولين كشورهايي كه به نقطهي اوج نيروي جوان خود رسيد، ايران بود كه در اواخر دههي ١٩٧٠ حدود ٢٢ درصد جمعيت آن را نيروي جوان تشكيل ميداد و انقلاب آن در سال ١٩٧٩ بهوقوع پيوست. در كشورهاي ديگر اين نقطهي اوج كمي ديرتر حاصل گرديد. در الجزاير، اين ميزان در سال ١٩٨٩ پديد آمد؛ يعني دقيقاً زماني كه «اف.آي.اس» (F.I.S)بيشترين طرفداران را به خود اختصاص داده بود.
در ادامهي اين هزاره نيز، اين افزايش نيروي جواني، در بسياري از جوامع مسلمان ادامه خواهد داشت. جمعيت در بيست سال نخست هزارهي جديد در مصر، مراكش، سوريه، تونس و چندين كشور ديگر افزايش خواهد يافت در سال ٢٠١٠ در مقايسه با سال ١٩٩٠ ميلادي، داوطلبان ورود به بازار كار در بيشتر سرزمينهاي عربي حدود ٥٠ درصد افزايش خواهد يافت. مشكل بيكاري، كه در حال حاضر نيز يك مسألهي مهم است، مشكلي غيرقابل تحمل خواهد شد.
اين رشد سريع، عرصه را براي ادامهي حكومت برخي از دولتها تنگ خواهد كرد. رژيمهاي قدرتمند قاهره و الجزيره در حال حاضر با شورش هايي روبهرو هستند كه داراي جنبههاي روشن جمعيتنگاري و نيز اخلاقي و مذهبي ميباشد.
از اينرو نخستين تصوير محتمل هزارهي آينده اينگونه خواهد بود: در غرب جمعيتهاي پير و ثابت با فرهنگهاي سياسي دروننگر و استوار، و در جهان اسلام انفجار جمعيت و نظامهايي كه نيروهاي راديكال يا مبارزه ايجاد كردهاند.